‏نمایش پست‌ها با برچسب متنوع. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب متنوع. نمایش همه پست‌ها

۱۵ مهر ۱۳۹۰

ديوانگان

من هيچ وقت طرفدار محصولات شرکت Apple نبوده ام. دليل عمده آن تلاش برای القای مخفی حس اشرافی گری در پشت پرده عرضه محصولات اين شرکت است. ولی Steve را دوست داشتم. او ساده می زيست، ساده فکر می کرد و ايده هايش را ساده بيان می کرد. نام او در 338 نوآوری ثبت شده در امريکا به عنوان مخترع و يا همکار به چشم می خورد. تقريباً از روز کناره گيري Steve Jobs تا امروز چيزی در بلاگم ننوشته بودم (پست قبلی: تحول در لوازم التحرير). اينجا روايت کمتر منتشر شده Steve Jobs، کسی که متفاوت می انديشيد، از ديوانگان را می توانيد مشاهده نماييد.


سرانجام سهم Steve Jobs از زندگی هم به پايان رسيد. هرچند خيلی کوتاه اما بنابر گفته خودش، او رفت تا همچنان "کهنه ها جای خود را به تازه ها بدهند".

۲۳ فروردین ۱۳۸۹

توليد چارت آماری به وسيله مرورگر اينترنت

حتماً با اين مشکل برخورد داشته ايد که برای انتشار داده های آماری خود در محيط وب بصورت گرافيکی، نياز به تبديل چارت آماری توليد شده در يک نرم افزار کاربردی مثل Ms-Excel به فايل گرافيکی داريد. اما ممکن است نرم افزار مورد نظر بر روی کامپيوتر شخصی شما نصب نشده باشد. آنگاه چه بايد کرد؟
توليد فايل گرافيکي چارت داده هاي آماري شما، بدون نياز به هيچ نرم افزار کاربردي امکانپذير است، و روش ساده اي دارد. Google با ارائه سرويس Google Chart Tools اين امکان را به شما مي دهد تا تنها با تايپ کد ساده بصورت URL (آدرس اينترنتی) که حاوي داده هاي آماري، نوع نمودار مورد نظر شما، ابعاد نمودار بر حسب Pixel و ... فايل گرافيکي چارت دلخواه خود را توليد نموده و آن را در بلاگ خود نمايش دهيد و يا آن را در اسلايد هاي پاورپوينت خود بگنجانيد.
برای مثال اگر شما اطلاعات مربوط به ميزان بارندگی در ماه های سال را بخواهيد در يک نمودار ميله ای با ابعاد عرض 380 Pixle و طول 200 pixle نمايش دهيد، بايد کد آدرس اينترنتی زير را در نوار آدرس خود تايپ نماييد:
http://chart.apis.google.com/chart?
cht=bvs&
chs=380x200&
chxt=x,y&
chxl=0:|Jan|Feb|Mar|Apr|May|Jun|Jul|Aug|Sep|Oct|Nov|Dec&
chd=t:20,25,18,30,50,15,5,0,0,5,15,25
در نهايت با توليد کد آدرس اينترنتی فوق، نتيجه بصورت نمودار گرافيکی زير ظاهر خواهد شد:

اکنون با کپی کردن اين تصوير توليد شده می توانيد آن را در محل مورد نظر خود بکار ببريد. توليد انواع مختلف نمودار های آماری گرافيکی، فرمول های رياضی، بارکد و ... نيز با استفاده از همين سرويس، به راحتی امکانپذير است. به عنوان نمونه در پست قبلی برای توليد فرمول ها و در مطلبی با عنوان بررسي آماري سه ماه اخير برای توليد گراف های آماری از اين سرويس گوگل استفاده نموده بودم. همچنين در گذشته، ديگر امکانات کاربردی Google، برای دانش آموزان، دانشجويان، محققين و کاربران اينترنت، نظير ويرايشگر فرمولهای رياضی و پيش نمايش سريع اسناد آنلاين، در همين بلاگ معرفی شدند. و نيز اشاره شد که برای برآورده نمودن نيازهای امروزی کاربران وب، Google در حال توليد زبان برنامه نويسی جديدی با نام Go می باشد. اميدوارم اين مطالب برای خوانندگان بلاگ مفيد باشند.

۰۸ اسفند ۱۳۸۸

همه چيز عوض شده

امشب فرصتي شد تا به عکسهاي قديمي نگاهي بياندازم. به اين که چه بودم و چه شده ام. چه زود همه چيز را فراموش کرده ام. چطور به اين خوي حيواني دچار شده ام؟
علاقه شديد من در زندگي تنها سه چيز بودند. اول فوتبال، دوم کتاب و سوم مدارات الکترونيکي. علاقه به بازي فوتبال، با دو اتفاق ناگوار پشت سر هم که باعث آسيب ديدن دو دستم و بستري شدن در بيمارستان براي مدتي شد، کم کم تبديل به علاقه به تماشاي فوتبال شد. علاقه به بازي کردن با مدارات الکترونيک، تبديل به حرفه و شغل دائمي من شد. اما چه اتفاقي افتاد براي علاقه من به خواندن کتاب؟

به خاطر مي آورم تمام پولي که در ايران داشتم، فقط صرف دو چيز مي شد. بليط اتوبوس عمومي و کتاب. اغلب وقت بيکاري ام را اطراف کتاب فروشي هاي محل زندگيم سپري مي کردم. بيشتر کتابهاي فني و بعضي مواقع هم کتب ديني. البته تا به حال براي خريد کتاب مذهبي هيچ پولي خرج نکرده ام. روزانه چهار تا پنج ساعت در داخل اتوبوسهاي شهري معطل مي شدم. اين وقت هرز را صرف مطالعه مي کردم. آنقدر علاقه به مطالعه و عميق شدن در مطالب داشتم که شپشهاي موجود در موهايم و آنچه در اطراف اتفاق مي افتاد را فراموش مي کردم. مطالب شيريني که از خواندنشان خسته نمي شدم. تنها چيزي که هنوز بعد از گذشت سالها معتقدم در مورد آن با والدينم اختلاف داشتم، نگهداري از کتابهاي خوانده شده و يا در حال خوانده شدن بود. چندين بار من را مجبور کردند اين کتابها را با خودم به اين طرف و آن طرف منتقل کنم. کاري بسيار طاقت فرسا که بدليل اينکه علاقه اي نداشتم کسي به اموال و اسرار شخصي من دست بزند، بايد به تنهايي آن را انجام مي دادم. اما چند عامل باعث شد اين عادت خوب را از دست بدهم.
  • ورود کامپيوتر به عنوان بخشي از زندگي روزمره من.
  • آواره شدن و از اين شهر به آن شهر رفتن
  • گران شدن کتاب و ترجيح دادن به خواندن کتاب در محيط خسته کننده کتابخانه
  • از دست دادن انگيزه و روي آوردن به خواندن مقالات و روزنامه هاي بي ارزش
  • خريدن موتور سيکلت و عدم استفاده از اتوبوس
با اين که اين عادت خوب را از دست داده ام، اما تفاله اي اين عادت قديمي باقي مانده اند و مانند زباله هاي هسته اي، همواره دردسر سازند. مجبور به ترک ايران شدم. اول قصد داشتم همه کتابها را با آتش نابود کنم و از شر آنها راحت شوم. اما بعد اين تصميم عوض شد. همه کتابها را به اميد روزي که برگردم و با کانتينر با خودم به خارج از کشور منتقل کنم، با دقت و حوصله در جعبه هاي قابل حمل بسته بندي نمودم. درب اتاقم را مهر و موم کردم و به محل تازه براي اقامت موقت آمدم. رفته رفته آب و هواي خارج به من ساخت و علاقه بازگشت به کلي به فراموش شد.
اين چند سال هر بنده خدايي که قصد سفر به مالزي را داشت و قبل از آمدن با مادر من ملاقات مي کرد، سراغ کليد آن اتاق را از من مي گرفت. چرا که مادر نازنين من مي خواست آن اتاق را خالي کند و کاربري تازه اي را براي آن ايجاد کند. از آنجايي که به حساسيت زياد من به آن اتاق به خوبي آگاه بود، هر بار به بهانه اي که مثلاً براي گرفتن کوپن به شماره کارت ملي نياز داريم و يا بايد دفترچه بيمه را باطل کني و ... سعي مي کرد دل من را نرم کند و به کليد آن اتاق دست پيدا کند.
بالاخره بعد از مقاومت چندين ساله از طرف من، مادر مهربان دوست خوبم مهندس محمد علي توفيق به مالزي تشريف آوردند و من نتوانستم به درخواست ايشان جواب منفي بدهم و کليد را دادم تا با خودشان به ايران ببرند. اخيراً مادرم به مالزي آمد و من سراغ کتابها را از او گرفتم و به او يادآوري نمودم که مبادا کسي کتابهايي را که با خون و دل و رنج و مشقت فراوان نگهداري کرده ام دست بزند. اما مادرم گفت ما از خانه اي که تو به ياد داري اسباب کشي کرده ايم، و کتابهاي تو را هم به سختي جابجا کرديم.
هر چند سنت ديرينه را شکست و کتابها بدون حضور من جابجا شد، ولي از شنيدن به رنج افتادن مادرم براي حمل آنها بسيار ناراحت شدم. به خوبي مي دانم که جابجا کردن اين همه جعبه سنگين چقدر سخت است. پس از اين همه سال که تلاش کرد سه فرزندش را به جايي برساند، اينک ديگر فرزندي ندارد که براي انجام کارهاي کوچک در کنار او باشد و به او کمک کند. اين تقدير روزگار است و کسي نمي تواند آن را تغيير دهد.
با اين همه تفاسير، مي خواهم دوباره به عادت قديم رجوع کنم. زندگي ارتجاعي و منزوي از اجتماع را دوباره تجربه کنم. اما اين بار با استفاده از آخرين دست آوردهاي تکنولوژي. کامپيوتر اولين چيزي است که بايد قرباني شود. تا امروز باورم نمي شد اين زبان بسته عامل همه اين تغييرات در زندگي من شده باشد. به زودي آن را نابود مي کنم و با پولش يک موبايل مي خرم. صفحه موبايل بايد آنقدر بزرگ باشد که بتوانم کلمات موجود در صفحات فايل کتابها و مقالات مورد نياز را به راحتي و در هر شرايطي بخوانم. همچنين، بايد قابليت استفاده از نرم افزار ها را به من بدهد، زيرا من ديگر کامپيوتر نخواهم داشت. از اين به بعد کتابخانه و تمام وسايل مورد نياز براي کار روزمره را به راحتي در جيب خودم حمل خواهم نمود و مزاحمتي براي سايرين ايجاد نخواهم کرد. دنيا هر روز براي راحتتر شدن ما در حال تغيير است. ما نيز بايد با ديدن اين تغييرات، تغيير کنيم.

۱۹ دی ۱۳۸۸

کمک هزينه تحقيقاتی

حقيقتاً، دوره و زمانه به کلی عوض شده. قديم هر کس سر گذر يا چهار راهی می نشست و سيگاری می کشيد و تسبيح می چرخاند و چشم چرانی می کرد، به او علاف می گفتند. اگر کسی در امور خصوصی و روابط افراد تجسس می کرد و يا در مورد آن سخن می گفت، به او خاله زنک می گفتند. اگر دختری سرش را از پنجره خانه ای در طبقه نود و نه يک مجتمع مسکونی بيرون می کرد تا به منظره دور دست خيره شود و خستگی مطالعه را برای چند لحظه از چشمانش دور کند و ناخودآگاه يک چوپان پير از 7 فرسنگ فاصله چشمش به او می افتاد، به آن دختر هرزه و خراب می گفتند. اگر دختری تولد پسر همسايه را که در شهر ديگری سرباز بود را با ارسال يک نامه تبريک می گفت ...

يادش به خير وقتی يک روحانی می آمد در هنرستان برای ما سخنرانی می کرد. ما برای فرار از بی گاری به پای منبر روحانی هجوم می برديم و کارگاه سوهان کشی را تعطيل می کرديم. روحانی ما را نصيحت می کرد و می گفت همه پيامبران آمده اند که ما را به راه راست هدايت کنند. آنها آمده اند که ما را از انجام کارهای بد، علافی، فسق و فجور و تجسس در امور ديگران نهی کنند و به کار و تلاش و انجام اعمال خوب بشارت دهند. ديدگاه روحانی با ديدگاه عموم جامعه که بچه های هنرستانی را عده ای خنگ و خلافکار می دانستند متفاوت بود. او می گفت پيامبر ما به دست کارگر بوسه زده است و از بیکاری، علافی و سربار جامعه بودن متنفر بوده است. جداً چقدر حرف های روحانی برای ما دلنشين بود و از مثالهای خنده دار او لذت می برديم. روحانی برای ما سمبل همه خوبی ها بود. او يک پژو آخوندی مدل دنده فرمانی داشت. برای تشکر از او به دليل نصيحت های آموزنده اش با کمک و همياری بچه ها، يک روز ماشين او را با شيلنگ آب هنرستان می شستيم. يک روز باطری ماشينش را با شارژر کارگاه شارژ می کرديم. يک روز با دستگاه جوشکاری کاربيت سوراخ مخزن اگزوز را جوشکاری می کرديم. او نيز هر روز چند نفر از بچه ها را با ماشينش به مقصد می رساند. ضمن اينکه خود روحانی هم ورزشکار بود و در حياط هنرستان با ما فوتبال بازی می کرد. بازی فوتبال تنها سرگرمی ما در آن روزهای فراموش نشدنی بود.

20 سال از آن زمان به سرعت گذشت. تکنولوژی نقش موثری در تغيير روش زندگی مردم پيدا کرد. ديگر کسی سوهان کشی نمی کند و دستگاه CNC و تراش و فرز زحمت انجام اين کار های سخت را می کشند. دستگاه ها کار چند نفر را انجام می دهند، پس ديگر نيازی به نيروی کارگر نيست. همه کارگران بی کار شدند. تنها تعداد کمی اپراتور ماشين با مهارت در زمينه کامپيوتر سر کارهای گذشته خود ماندند. کارگران بی کار برای دستيابی به موقعيت شغلی مناسب و کسب درآمد حلال، روش کار با کامپيوتر را آموختند. آنها فرزندان خود را هم تشويق کردند تا آنها هم علم کامپيوتر را بياموزند تا در آينده مهندس شوند و کار پيدا کنند. مشاغل جديدی همچون مدرس کامپيوتر، رشته دانشگاهی کامپيوتر، مراکز فروش، تعمير و نگهداری کامپيوتر ايجاد شدند. بازی های کامپيوتری و Chat جای خالی فوتبال و ورزش را پر کردند.

جمعيت مهندسان کامپيوتر ناگهان زياد شد. اين امر بازار کار را شديداً اشباع نمود. حالا همه در کامپيوتر سر رشته دارند. از آدمهای ساده دل گرفته تا خلافکار های سابق. به تدريج دزدی کامپيوتر و کلاهبرداری اينترنتی هم به ليست جرائم پليس اضافه شد. ديگر همه اخبار را در اينترنت می خوانند، Chat و Email به جای تلفن و نامه نگاری رايج شده است. اينترنت همه کارها را راحت کرده و جوانان راحتی کار با اينترنت را به سختی نشستن و گوش دادن به نصايح روحانيون ترجيح می دهند. کاسبی معلمين و روحانيون هم کساد شده است. فال و استخاره اينترنتی، مشاوره و راهنمايی زناشويي و ... جای خالی آنها را در فضای مجازی پر نموده. اينترنت تبديل به جزء لاينفک زندگی افراد شده است. حالا ديگر جامعه جديدی بر روی فضای سايبر ايجاد شده. شبکه های اجتماعی Orkut و Facebook جامعه مجازی را در اين فضای سايبر ايجاد می کنند. همه افراد جامعه با تحريک شدن از طرف دوستان و يا با دريافت يک دعوت نامه بصورت ناخودآگاه عضو اين شبکه های مجازی می شوند. جامعه مجازی شکل می گيرد و اين جامعه کوچک رفته رفته بزرگ می شود.

همه می توانند دوستان خود را اينجا پيدا کنند. با دوستان جديد آشنا شوند و از مرزها بدون نياز به پاسپورت و ويزا عبور کنند. مهم نيست شما در کاخ سفيد واشنگتون زندگی می کنيد يا در يک خانه کپری واقع در روستای محرومی در جنوب شرقی ايران. مهم نيست شما رئيس جمهور يک کشور هستيد و يا يک کارگر جمع آوری زباله شهرداری. ثروت، مذهب، نژاد و ... هيچ برتری را برای هيچ کس بر شخص ديگر در اين شبکه اجتماعی ايجاد نمی کند. همه می توانند در کمال برابری سخن بگويند، بشنوند و شنيده شوند. عکسها و کليپهای خود را به اشتراک بگذارند و کليپهای ديگران را تماشا کنند. ابراز عقيده نمايند و ديگران نظرات خود را در مورد عقايد آنها بيان نمايند.
نوجوانان به دليل کنجکاوی بيشتر جذب اين شبکه ها می شوند. نبود کنترل والدين بر روی رفتار مجازی فرزندان، به آنها آزادی بيشتری می دهد. روانشناسان و جامعه شناسان که از لحاظ فنی مسلح به علم روز هستند سريعتر از روحانيون سنتی تغيرات رفتاری کودکان در محيط مجازی را متوجه می شوند و لزوم ايجاد کنترل بر روی رفتار کودکان را در فضای اينترنت، به والدين گوشزد می نمايند. والدين و جامعه شناسان، دولتها را مجبور به ايجاد وضع قوانين جديد برای اينترنت می نمايند.

جوانان به دليل استقلال از والدين نياز به هيچ گونه کنترلی ندارند. آنها به راحتی بر روی مطالب بالای هجده سال کليک می کنند و کليک بر روی هر لينک مشابه را حق مسلم خود می دانند. چرا که مشخصات درج شده در شناسنامه آنها توسط سازمان ثبت احوال نشان می دهد که شرايط سنی را برای تماشای فيلم و عکس و خواندن مطالب مجاز برای سنين بزرگتر از هجده سال و حتی سخن گفتن در اين رنج سنی را قانوناً دارند.
اينترنت و مراجعه مکرر به Facebook آرام ارام تبديل به اعتياد می شود. بعضی مواقع دوستی اينجا حضور ندارد تا با او گفتگو و تبادل نظر کنيم. بد نيست که چرخی در Facebook بزنيم و از کار مردم سر در بياوريم. يک چيزی تو مايه های خاله زنک بازی مجازی. يک نظر هم زير کامنت تبريک تولد نامزد دختر همسايه می نويسيم تا نامزدش بفهمه او قبلاً با من Chat کرده و با هم رابطه مجازی داريم. تازه خيلی هم به او لطف می کنيد و بقيه روابط مجازی او را بر ملا نمی کنيد. فقط به او می فهمانيد که اين يک تهديد کوچولو بوده. اگر واقعاً می خواستيد همه چيز را بگوييد، می گفتيد يادته رفتی در صفحه مجازی طرفداران فلان خواننده شکلک :x گذاشتی؟! دو سه تا آلبوم شخصی عکسهای افراد را هم ديد می زنيم برای رفع علافی بد نيست. عکسهای خودم را هم اينجا می گذارم تا هر وقت ... دلش برايم تنگ شد ببينه و يادش بيايد بايد يک سراغی از من بگيره و ... بدون آنکه متوجه شويم تمامی ضد ارزشهای جامعه که در قديم وجود داشت با ورود تکنولوژی به زندگی روزمره افراد در حال استحاله است. قبول دارم که باورهای گذشته همه درست نبوده اند و خيلی از نظرات و ضد ارزشهای اجتماعی ناشی از تعصب و کج فهمی جامعه سنتی بوده است و بايد با باورهای جديد جامعه پيشرفته آنها را تغيير داد. اما، بسياری از ضد ارزشها را نمی توان به ارزش تبديل کرد. تنبلی، اتلاف وقت و تجسس در امور خصوصی افراد، در همه جوامع هميشه ضد ارزش است.

بايد واقعيت را به پذيريم. همه چيز عوض شده. ما هم بايد عوض شويم. و با اين تغيير، فرهنگ زندگی در اين فضای مجازی را بهبود ببخشيم. تصور کنيد هر روز 90% ساعت مفيد وقت بيداری خود را در داخل شبکه Facebook چرخ بزنيد و پس از سه سال مدرک PhD خود را در رشته ور رفتن به شبکه Facebook دريافت کنيد. چه خوب می شود که بابت بازی کردن با Facebook، به اشتراک گذاری مطالب و يا فيلم و موزيک هايي که برای شما جالب بوده، کامنت گذاری و Like زدن پایين پستهای دوستان و يا تعقيب روابط افراد با هم ماهيانه به شما حقوق بدهند. زندگی چقدر شيرين می شود.

اين رويا امروز به واقعيت تبديل شده است. اخيراً Facebook از وجود يک کمک هزينه تحقيقاتی وسوسه انگيز برای دانشجويان علاقمند به گذراندن يک دوره PhD در ايالات متحده امريکا خبر داده است. به دانشجويان مستعد در زمينه Internet Economics, Cloud Computing, Social Computing, Data Mining and Machine Learning, Systems و Information Retrieval ساليانه 30 هزار دلار امريکا تعلق خواهد گرفت تا در شاخه های مرتبط با موضوعات مورد نظر تحقيق نمايند.
Cameron در بلاگ شخصی خود می نويسد:
Facebook تصميم گرفته برای سال تحصيلی 2010-2011 از علاقمندان واجد الشرايط، حمايت مالی نمايد. اين حمايت مالی شامل دستمزد، هزينه تحصيل و ... واجدين خوش شانسی خواهد بود که فرم تکميل شده آنها مورد تاييد قرار بگيرد.
Michelle Pacansky-Brock بلاگر ديگر نيز، ضمن اشاره به اين خبر بر پارامتر Full-time بودن دوره تحصيلی برای متقاضی گذراندن اين دوره PhD تاکيد می نمايد. Jason Kincaid با بيان وجود 5 هزار دلار بابت هزينه های مرتبط با خريد نرم افزار و کامپيوتر و 5 هزار دلار بابت هزينه سفر، اضافه بر 30 هزار دلار هزينه تحقيقاتی ساليانه مصوب، انگيزه بيشتری را برای تکميل فرم و ارسال آن به همراه رزومه کاری به خوانندگان اين مطلب القاء می نمايد.

۲۶ آذر ۱۳۸۸

داستان پيدايش کامپيوتر

نحوه پيدايش و توسعه سخت افزاری کامپيوتر برای من هميشه سوال بر انگيز بوده است. امروز يک فيلم 48 دقيقه ای پيدا کردم در مورد تاريخ پيدايش کامپيوتر. چيزی که من قبلاً در مورد کامپيوتر می دانستم در حدود دو دقيقه (دقيقه 23 تا 25) از اين فيلم جالب بود.
پس از ديدن اين فيلم، حقايق زيادی براي من آشکار شد. برای دستگاهی که امروز به راحتی از آن برای انجام کارهای روزمره استفاده می کنيم، زحمات زيادی کشيده شده است.

۲۸ آبان ۱۳۸۸

سخت ترين شغل

برای من سخت ترين شغل معلمی است. به شدت از تدريس متنفرم. قرار گرفتن در جلو جمعی که همه چشم به تو دوخته اند تا چيزی به دانش آنها اضافه کنی و يا مسأله ای را برايشان حل کنی. کوچکترين حرکت شما از ديد دانش اموزان پنهان نمی ماند. در طول زندگی چند بار اتفاق افتاد که مجبور شدم در شهرهای محروم جنوب ايران، به اصرار دوستان و تنها به دلايل انسان دوستانه تدريس کنم. تدريس برای من واقعاً شکنجه بزرگی بود. جمع آوری مطالب، لباس مرتب پوشيدن، سر وقت در کلاس حاظر شدن، سخنرانی يک ساعت و نيمه، طرح سوال و برگزاری چند امتحان، تصحيح برگه ها، مورد تمسخر قرار گرفتن به دليل بعضی از اشتباهات نا خواسته، درگيری با دانش آموزان و اعتراضات بعد از اعلام نتايج، سفارش آشنايان برای بالا و پايين نمودن نمرات و ... برای من همه شکنجه هايی بودند که روح و جسم را در طول يک ترم تحصيلی آزار می دادند.

هر شغلی را حاضرم انجام بدهم به غير از معلمی. خيلی کار سختی است. هيچ وقت به سمت اين شغل نمی روم. به راستی که بايد دست معلمين را بوسيد. به نظر من يک معلم بيشتر از دانش آموز وقتش را صرف مطالعه می کند و دقدقه جمع آوری مطالب مفيد را برای ارائه به دانش آموزان در کلاس دارد.

۲۲ آبان ۱۳۸۸

شايد يازده سال ديگر

يازده سال قبل، دقيقاً صبح روز هفتم مهر ماه سال 77، در دامنه کوه های واقع در شمال سده اصفهان، عده ای را مشاهده کردم که در حال عکس گرفتن دسته جمعی هستند. برای اطلاع از ماجرا به سمت آنها حرکت نمودم. ظاهراً مراسم تمام شده بود و افراد حاضر در حال گپ زدن با صدای بلند و گاهاً قهقه دسته جمعی بودند. از يکی از دوستان خوشنام که اين اواخر در يک کارخانه باتری سازی کار می کرد، مناسبت اين مراسم را پرسيدم. دعوتنامه ای به دستم داد که در آن قيد شده بود راس ساعت هشت صبح هشتم آبان ماه هشتاد و هشت در همان مکان (نقشه مکان) حاضر شويم و با دوستان قديمی عکس يادگاری بگيريم.

بزرگنمايی
ساعتها، روزها، ماه ها و سالها به سرعت سپری شدند. ساعت هشت صبح، هشتم آبان ماه هشتاد و هشت رسيد و من هزاران کيلومتر با محل قرار آن روز فاصله داشتم. حسرت حضور در قسمتی از عکس دسته جمعی منتشر شده در بلاگ مهندس آتا جهانگير مشيدی. در بين اين همه چهره های دوست داشتنی فقط قادر بودم چهره چهار نفر از دوستان قديمی را به خاطر بياورم.

برای همه دوستان حاضر در اين عکس آرزوی موفقيت و سربلندی می نمايم. همچنين اميدوارم که يازده سال ديگر رأس ساعت نه صبح، نهم آذر ماه سال نود و نه، در همين محل، بتوانم خودم را در اين عکس جا بدهم (پشت سر همه). پی نوشت (1): مهندس مقداد ابوالفضلی هم در بلاگ شخصی خود چند خطی در مورد اين موضوع نوشته است. پی نوشت (2): دوستانی که چهره آنها را به خاطر آوردم از سمت چپ رديف وسط عبارتند از ميزبانی، ابطحی، موسوی و ماستبند زاده.

۱۶ مهر ۱۳۸۸

نيم متر سيم و کلی مکافات

دو سه هفته قبل، يک نفر که يادم رفته چه کسی بود، از پيدا نشدن دو متر سيم نازک شيلد دار گله می کرد. اين بنده خدا کل سوراخ و سنبه های کوالالومپور را گشته بود، اما چيزی پيدا نکرده بود. من اصلاً به خواب شب هم نمی ديدم که ديگه تا آخر عمر دستم به دستگاه الکترونيکی بخوره. دليل اول اينه که احساس خنگ شدن خيلی وقته به سراغم آمده و دليل دوم بی پولی که اگر مشکل دومی حل بشه اولی زياد اهميتی نداره. ضرب المثلی هست که اگه پول روی مرده بذاری، برات بندری می رقصه. به هر حال چرخ زمانه آنقدر چرخيد تا سرانجام انگشتانم بعد از مدتها دوباره حرارت هويه را حس کرد و دود قلع سيم لحيم ذوب شده به اعماق ششهایم وارد شد.
اما مشکل از جايی شروع شد که قرار شد از زير پيچ دو ترمينال به زير پيچ دو ترمينال با فاصله 20 سانتيميتر، دو رشته سيم نسبتاً ضخيم با شيلد earth شده، وصل بشه. دوست گرامی آقای محمد رضازاده مهرجو يک کاتالوگ جلو من باز کرد و گفت اين همه سيم، يکی را انتخاب کن زنگ بزن به سوپلاير تا برات بياره!

آرش تودشکی و محمد رضازاده مهرجو
اما هر چه کاتالوگ را گشتم نيم متر سيم که کارم را راه بياندازه پيدا نکردم. يک نمونه پيدا کردم که می شد يک جورايی استفاده بشه اما بايد 100 متر می خريدم به قيمت 1140 رينگيت يا 328 هزار تومان. متری هم نمی فروخت. تصميم گرفتم در بازار کوالالومپور يک جستجويی بکنم. موتور را بعد از مدتها روشن کردم، آن هم با چه نکبت کاری و بدبختی (روغن زده بود سر شمع). دهانه جرقه زن شمع را کمی گشاد کردم تا راحت روغن سر شمع را خشک کنم. اما يادم رفت دوباره به حالت اول برگردانم. در همان حالت موتور را آتيش کردم و راه افتادم.
اولين سر بالايی احساس کردم موتور زياد جون نداره. کمی که بالاتر رفتم شروع کرد به پت پت کردن و خاموش شد. با بدبختی توی سربالايی از موتور که به سمت عقب راه افتاده بود پياده شدم و موتور سنگين را هل دادم 20 تا 30 متر به بالا تا ببينم چه مشکلی داره. يک هندل زدم راحت روشن شد. يادم به شمع افتاد و بازش کردم (با دست!) و دو سه بار آرام سر شمع را زدم به زمين تا دهانه جرقه زن تنگ تر شد. سفتش کردم و راه افتادم...
هر سيم فروشی را سر زدم سيم بالای نمره 1.5 پيدا نشد. آخر تصميم گرفتم سيم مفتول مسی بخرم و با پيچاندنشان به دور هم سايز مورد نظرم را بسازم. فروشنده گفت سيم مسی کيلويی می فروشه و سنگ ترازو زير يک کيلو نداره! يک کيلو سيم خريدم به قيمت 45 رينگيت با روکش کابل حرارتی و فويل آلومينيوم، سر جمع نيم متر سيم دست ساز برای من در آمد 60 رينگيت (کمی بيشتر از هفده هزار تومان) باضافه کلی ضايعات. پی نوشت: مهندس اگر راضی نيستی بگو عکس را حذف کنم.

۰۹ مهر ۱۳۸۸

رانندگی ايمن با خودروهای نسل جديد

من قبلاً اعتقاد داشتم که رانندگی با خودروهای قديمی امريکايي خيلی مطمئن تر و امن تر از رانندگی با ماشين های ظريف امروزی است. اما با ديدن اين فيلم تصادف آزمايشی نظرم کاملاً عوض شد.

خودرو قديمی با وجود اينکه ظاهراً قوی به نظر می رسه، ولی سرنشين آن به شدت در اين تصادف ساختگی آسيب می بينه. اما خودرو جديد کيسه هوا داره و سر راننده آن در هنگام بروز حادثه به خوبی محافظت می شود.

۱۴ شهریور ۱۳۸۸

يک دوستی پايدار

اصولاً براي من خيلي سخت است که به افراد اعتماد کنم. اگر چه در ظاهر با همه مردم با احترام رفتار مي کنم، اما هميشه به افراد و اطرافيانم به شدت مشکوک هستم. من را با يک بيمار مبتلا به پارانوئيد اشتباه نگيريد. همه چيز تحت کنترل است.

اميدرضا سعادتيان و آرش تودشکی
مطمئناً هيچ کسي را پيدا نمي کنيد که بگويد اولين قدم را براي دوستي با آرش تودشکی برداشته و موفق شده است. چه بسيارند افرادی که در سی سال اخير بدون توجه به اين جمله، تلاش کردند دری به دوستی با من باز کنند، غافل از اينکه با ميل خويش قدم در باتلاقی عميق خواهد گذاشت و هر چه در آن بيشتر تلاش کنند، ساده تر در آن فرو خواهند رفت. من زياد هم سنگدل نيستم. راه فرار برای دوستان نا خوانده هميشه باز بوده است. آن کسی کمتر زيان ديد که سريعتر از باتلاق آرش تودشکی فرار نمود و سعی نکرد برای دوستی با آرش تودشکی، از جايي که هست جلوتر بياييد. اما اگر شروع کننده ارتباطي خودم باشم محال است آن را قطع کنم. اين يک قانون نوشته شده از ابتداي تولد تا امروز در زندگي آرش تودشکي است و هرگز قابل تغيير نيست. اميدوارم با خواندن اين متن، کسی وسوسه نشود تا چيزی که گفتم را آزمايش کند. چرا که در اين راه ضرر بسياری خواهد ديد.
اميدرضا سعادتيان (مهندس جوان) يکي از دوستاني است که کاملاً اتفاقي با او برخورد کردم. از روي ناچاري بسيار تلاش کردم تا هر طور ممکن است با او دوست شوم و سرانجام موفق شدم. نه به خاطر اينکه او معروفترين و موفقترين بلاگ نويس در مالزي بود. ويژگي هاي خاص شخصيتي اميد مهمترين عامل براي انتخاب او به عنوان صميمي ترين دوست دوران زندگيم بود.
او نتيجه بزرگترين تلاش من براي بدست آوردن يک چيز در سخت ترين مرحله زندگيم است. چيزي را که به سختي به دست آورده ام هرگز به آساني از دست نخواهم داد. در طول يک سال و نيم هم خانه بودن و چند سال ارتباط مداوم ما با يک ديگر به من ثابت کرد که او فردي متفاوت با ساير افراد اجتماع و بسيار قابل اعتماد است. منافعي که از دوستي با اميدرضا سعادتيان بدست آوردم واقعاً بينهايت است.
بارها با چشم خودم ديدم که به دشمنانش با اينکه در دشمني و خيانت آنها ترديدي نبود، چه مادي و چه معنوي کمک نموده و هنوز هم به آنها کمک مي کند. باور کردن چنين چيزي غير ممکن است. اما اين يک ويژگي مهم در شخصيت اميد رضا سعادتيان است. او اگر تصميم بگيرد به کسي کمک کند اين کار را انجام مي دهد، چه دوست و چه دشمن. دوستي با اميدرضا درست ترين انتخاب من بوده است.

۲۵ مرداد ۱۳۸۸

آتا جهانگير مشيدی کيست؟

سالها پيش به اتفاق دوستان برای شرکت در مسابقات مختلف به شهرهای ايران سفر می کرديم. اين سفرها و شرايط منحصربفرد آنها زمينه همکاری های بعدی ما را فراهم نموده است.

آتا جهانگير مشيدی، آرش تودشکی، کاوه گراميفر و محمدرضا زارع (همايون شهر)
يکی از اين دوستان که ارتباط تحقيقاتی ما از آن زمان تا کنون هيچ وقت با هم قطع نشده آتا جهانگير مشيدی است. او بسيار با معرفت و فعال بود. کوشش های آتا برای رسيدن به هدفی که داشت هميشه حسادت دشمنانش را بر می انگيخت.

داود شاطريپور، مجيد ماستبندزاده، مرحوم شهرام طالع، آتا جهانگير مشيدی و آرش تودشکی (شيراز)
اما اين ها باعث نمی شد که او ميدان را به نفع حريف خالی کند و در درگيری ها به دليل داشتن زور بازوی کافی حرف اول را می زد.

آرش تودشکی، محمدعلی توفيق و آتا جهانگير مشيدی (تهران)
آتا جهانگير مشيدی ضمن داشتن تخصص در زمينه ماشينهای الکتريکی و کنترل اهل هنر و موسيقی است. آتا دارای استعداد خوانندگی و دانش نوازندگی سازهای مختلف است و از لطافت شعر و موسيقی در کنار خشونت حرفه ای همواره بهره مند بوده است. کليپ موجود نمونه ای از اجراهای آواز او در شهر پونا در هند می باشد.

او همچنين از بلاگرهای فعال ايرانی مقيم هند است و هر چند روز يک بار مطلبی را در بلاگ شخصي خود می نويسد.

۱۷ مرداد ۱۳۸۸

زمين در تحت سلطه دايناسورها

هزاران يا ميليونها سال پيش زمين ميزبان موجودات عظيم الجثه به نام دايناسور بوده است. واقعاً کسي به درستي نمي داند چرا اين موجودات در زمين مي زيسته اند و چگونه نابود شده اند و چرا امروز ديگر اثري از آنها نيست.

عکس ارائه شده، اسکلت جمع آوري شده دايناسوري است که در موزه اي در کانادا نگهداري مي شود. اگر از خميده بودن اسکلت آن صرف نظر کنيم، شباهت زيادي در حرکت به انسان دارد. حرکت بر روي دو پا از شباهت هاي آن به انسان و دم بلند، ابزار تعادلي است که در انسان به مخچه تغيير نموده است.
بزرگي اندام اين موجودات عظيم، پوست و پوشش بدن، مکانيزم حرکت، نوع رژيم غذايي و ... سوالاتي است که هنوز براي دانشمندان روشن نيستند. اما روش شبيه سازي به دانشمندان کمک مي کند تا يک درک مجازي از اين حيوانات و نوع رفتار آنها در محيط پيرامون داشته باشند.


فيلم ارائه شده نمونه اي از اين شبيه سازي ها است که در يک ساعت و 30 دقيقه توسط Discovery Channel تهيه شده است. اين فيلم بيشتر به دايناسورهايي که در قاره امريکا مي زيسته اند مي پردازد و در طول فيلم چند باستان شناس و جانورشناس توضيحاتي را به اين شبيه سازي اضافه مي کنند.